منيم عنوانيما گلمک ايسته سن مني اوجا کمکي، آرازدان سوروش
مني عاشيق لارين سازيندان ديله مني لاي لاي ديين بوغازدان سوروش
از دامنه مهرپرور کمکي و از سواحل رويايي آراز برخاسته ايم. با هزاران اميد و آرزو به فرداهاي اين خاک پرگهر، تمام سعي و اهتماممان را براي اعتلاي سرزمين مادريمان به کار بسته ايم. هرچند سرتاسر ايران را سراي خود مي دانيم اما ...
جبرائیل سراجی علمداری، حقوقدان، شاعر و ادیب این دیار در اول مهرماه سال 1314 در یک خانواده فرهنگی چشم به جهان گشود ... علاقه اش به نویسندگی را با قرائت اولین مقاله اش در روز 21 آذر 1330 در مقابل رژه مرزبانی جلفا بروز داد ... بدون اغراق می توان گفت که هیچ مشکل اجتماعی در سطح کلان نمی توان یافت که از نظر ایشان به دور مانده باشد و برای حل آن راهکاری ارائه نداده باشند ...
غزلی بسیار زیبا از شاعر و ادیب بزرگ شهرمان،
جبرائیل سراجی علمداری متخلص به "ساقی"
دره دوز باتیب دیر چنه بو آخشام
اولوبدور سانکی بیر یوخونون میثلی
چیسگین چوخلوقوندان، آزیب دیر کرم
گلیب دیر بورادا آختاریر اصلی
دوماندان او قدر آسیلیب پرده
دینج اولوب توره نیر جیرانلار نسلی
شعری از دوست و همشهری عزیزم آقای اتابک پوررضا
بو حایات دوغرو دئیل باشقا حایات وار
لیلی یه مجنونا بیر باشقا حایات وار ...
هادیشهر کلونی کوچکی از اهالی بومی و مهاجران در طول تاریخ بوده است. این نقطه جغرافیایی همواره جذابیت هایی برای اهالی محالات همسایه داشته است. تعداد کثیری از خانواده های محالات هرزندات مرند، زنوز، خوی و ماکو، اردوباد و نخجوان و حتی تبریز از گذشته های دور و نزدیک در این مکان رحل اقامت گزیده اند. به هر حال هر یک از این خانواده ها نیز بعد از گذشت زمان دلبستگی ویژه ای بدین سرزیمن یافته اند و آنها را می شود هادیشهری نامید.
در این مجال شعری از خرمی کوردشتی آورده می شود که در این غزل عاشقانه نام و نشانی از آستمال و کلو از روستاهای محال دیزمار شرقی وجود دارد که شاید برای بسیاری از کمکی آرازی ها جالب توجه باشد .